لوگوی ما
تبلیغات
تبلیغات
لوگوی ما

معادله زبان در ضرب

در این پست 250 ضرب المثل زیبا ، آسان و کاربردی قرار داده شده است.

شا می توانید برای حل معادله زبان :

برای دریافت (پیامک ، SMS ) آخرین اخبار کلاس زبان در موبایلتان (کلیک کنید)


 

 

1A bad thing never diesبادنجان بم آفت ندارد
2A bad workman quarrels with(blames)his toolنمی تواند برقصد می گوید زمین کج است
3A beggar’s purse is bottomlessاگر ریگ بیابان در شود چشم گدایان پر نشود
4A bird in the hand is worth two in the bushسیلی نقد به از حلوای نسیه
5A blow with a word strikes deeper than a blow with a swordزخم زبان از زخم شمشیر بدتر است
6Absence makes the heart grow found; friends agree but at distanceدوری ودوستی
7A burnt child dreads the fireمار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد
8A clear conscience fear no accusationتوپاک باش و مدار ای برادرازکس باک
9Action speaks louder than wordsدو صد گفته چون نیم کردار نیست
10Add fuel to the fireآتشی را دامن زدن
11Adversity often leads to prosperityپایان شب سیه سپید است
12All earsسرا پا گوش بودن
13A friend in need is a friend indeedدوست آنست که گیرد دست دوست/در پریشان حالی و درمانذگی
14A friend to every body is a friend to nobodyدوست همه کس دوست هیچ کس نیست
15After death the doctorنوشدارو پس از مرگ سهراب
16A good name is better than richesنام نیگو گر بماند ز آدمی/به کز او ماند سرای زرنگار
17A good win needs no bushمشک آن است که خود ببوید
18A great ship must have deep waterهر که بامش بیش برفش بیشتر
19A happy heart makes a blooming visageرنگ رخسار نشان می دهدازسر ضمیر
20A hard gathering, a wide scatteringحساب به دینار،بخشش به خروار
21A hungry man, an angry manآدم گرسنه دین و ایمان ندارد
22A join pot does not boilدیگ شراکت جوش نمی آید
23A little bird told me soکلاغه برایم خبر آورد
24All are not thieves that dogs hard atهر گردی گردو نیست
25All is for the bestهر چه پیش آید خوش آید
26All is well that ends wellشاهنامه آخرش خوش است
27A white lieدروغ مصلحتی
28A lover dreams of his mistressشتر در خواب بیند پنبه دانه
29A nod to the wise, a rod for the foolعاقل را اشارتی کافیست
30Answer one in his own language; tit for tatجواب های، هوی است
31April and May are the keys of the yearسالی که نکوست از بهارش پیداست
32As easy as A B C; as easy as winkingمثل آب خوردن
33A sound mine is in a sound bodyعقل سالم در بدن سالم
34As proud as the peacockاز دماغ فیل افتاده
35As well known as the village pumpگاو پیشانی سفید
36At a loose endپا در هوا
37At a loss to understandسر در گم
38A widow’s miteبرگ سبزی است تحفه ی درویش
39A willing horse is run to deathخر بارکش را هی بار می کنند
40A wool seller knows a good buyerکاسب مشری خود را می شناسد
41A word before is worth two afterجنگ اول به از صلح آخر
42A word is enough to the wiseعاقل را اشارتی کافیست
43A word spoken is an arrow left flyآب رفته ز جوی باز نمی گردد
44Barking dogs don’t biteاز آن نترس که های و هوی دارد/از آن بترس که سر به زیر دارد
45Be above oneselfخود را گم کردن
46Be all abroadاز مرحله پرت بودن
47Bear one a grudgeبا کسی لج بودن
48Beat about the bushکرکری خواندن
49Beat one to frighten an otherبه در می گویم دیوار بشنود
50Beauty s in the eye of beholderاز چشم مجنون لیلی را نگریستن
51Beauty opens all doorsروی زیبا مرهم دل های خسته است
52Be choked with tearsاز بغض ترکیدن
53Bed of rosesآش دهن سوز
54Be fed upسر رفتن حوصله
55Be funny with some oneسر به سر کسی گذاشتن
56Begin your web and God will send you the threadاز تو حرکت از خدا برکت
57Be in debtبدهکار بودن
58Be in the moodسر حال بودن
59Be just to all, but trust not allبد گمان باش در امان باش
60Be moved with compassionبه رحم آمدن
61Bend one’s heart onدل به چیزی بستن
62Be out of sensesحواس پرت بودن
63Best wishes forمبارک باشد
64Be true and fear notآن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک ست
65Better a lock than doubtمالت راسفت نگه دار همسایه ات را دزد مکن
66Better face a danger once than be always in dangerمرگ یک دفعه شیون یک دفعه
67Better ate than neverدیر آی و درست آی
68Better sit idle than work for naughtبیکاری به از بیگاری است
69Better the head of a dog than the tail of a lionسگ خانه باش ولی کوچک خانه نباش
70Better to have it out than be always achingدندان لق راباید کشید
71Between two stools one falls the groundبا یک دست نمی توان دو هندوانه گرفت
72Birds of a feather flock togetherکبوتر با کبوتر باز با باز
73Bites and pieces(of the food)هله هوله
74Bitter pills may have wholesome effectsشفا بایدت داروی تلخ نوش
75Bitter sighآه سرد
76Bless youعافیت باشد
77Blood with tellبازگردد به اصل خود هرچیز
78Blow one’s noseدماغ خود را گرفتن
79Bread and pointکوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد
80Break bread with someoneنان و نمک با کسی خوردن
81Break of relationsقطع رابطه کردن
82Break the neck of a taskکمر کاری را شکستن
83Break the eyesبحث را عوض کردن؛شادی ایجادکردن
84Burn the midnight lampدود چراغ خوردن
85Buzz offبزن به چاک
86Carry pick abackکول کردن
87Carry water in a sieve; plough the sea shoreب در هاون کوبیدن
88Cast thy bread upon the waters, for thou shalt find it after any daysتو نیکی می کن و در دجله انداز/که ایزد در بیابانت دهد باز
89Catch one nappingچرت کسی را پاره کردن
90Cats have nine livesگربه هفت جان دارد
91Cock and bull storyآسمان ریسمان-چاخان پاخان
92Charity begins at homeچراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
93Christmas comes but once yearهر روز عید نیست که حلوا خورد کسی
94Claw me, and I’ll claw youنان به همدیگر قرض دادن
95Cleanliness is next to Godlinessنظافت قسمتی از ایمان است
96Collect one’s witحواس خود را جمع کردن
97Come off your high horseپیاده شو باهم بریم
98Come roundبه هوش آمدن
99Come to a standstillمتوقف شدن
100be at largeفراری بودن
101Coming events cast their shadows beforeسالی که نکوست از بهارش پیداست
102Cook someone’s gooseآشی برای کسی پختن(که یه وجب روغن داشته باشد)
103Count sheepاختر شمردن
104Covetousness is the mother of ruin and mischiefطمع مایه ی فلاکت است
105Crooked by nature is never made straight by educationنهال تلخ نگردد به تربیت شیرین
106Cry wine and sell vinegarجو فروش گندم نما
107Cut(crack) a jokeمزه انداختن
108Cut the crapمزخرف نگو
109Cut to the heartکسی را کباب کردن
110Cut your coat according to your clothپا را به اندازه ی گلیمت دراز کن
111Cut classبی اجازه از کلاس غایب شدن
112Dance as someone pipesبه ساز کسی رقصیدن
113Dance before the music startsنزده رقصیدن
114Dash one’s hopesامید کسی را نا امید کردن
115Dead men tell no talesسر بریده صدا نمی دهد
116Deeds not wordsدوصد گفته چون نیم کردار نیست
117Destroy the lion while he is but a whelpعلاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد
118Discretion is the better part of valorاحتیاط شرط عقل است
119Divide and ruleنفاق انداز و حکومت کن
120Don’t cast pearls before swineخر چه داند قیمت قند و نبات
121Don’t count your chickens before they are hatchedجوج را آخر پاییز می شمارند
122Don’t let the grass grow under your feetآب تو دستته بذار زمین بیا
123Don’t play hard to getناز نکن
124Don’t teach your grandmothers to suck eggsآزموده را آزمودن خطاست
125Do without somethingاز چیزی صرف نظر کردن
126Draw blood out of a stoneاز ریگ روغن کشیدن
127Draw in one’s hornsسر جای خود نشستن
128Draw to an endته کشیدن
29Dress up to the ninesهفت قلم آرایش کردن
130Drink-hail; drink good health; cheerioنوش جان
131Drop by drop fills the tubقطره قطره جمع گرددوانگهی دریا شود
132Dumb-showلال بازی
133Dud chequeچک بی محل
134Early to bed and early to rise, makes a man healthy, ealthy, nd wiseسحر خیز باش تا کامروا گردی
135Easy come, easy goباد آورده را باد می برد
136Eat salt with a personنان و نمک با کسی خوردن
137Escape one’s memoryاز خاطر رفتن
138Every cloud has a silver lining
ر نومیدی بسی امید است/پایان شب سیه سپید است
139Every dog is a lion at homeهر سگ به درخانه ی خویش است دلیر
140Every cook praises his own brothکس نگوید که دوغ من ترش است
141Every light has it’s shadow, every hill its valleyهر سربالایی یک سرازیری دارد؛پایان شب سیه سپید است
142Every man to his tasteسلیقه ها مختلف است
143Every now an thenگاهگاهی
144Every sore has its salveهر دردی را درمانی است
145Exchange is no robbery; tit for tatهرچه عوض داره گله نداره/ این به آن در
146Fair and squareراست حسینی
147Fair faces need no paintحاجت مشاطه نیست روی دلارام را
148Fair-weather friendرفیق نیمه راه
149Fall a victim toقربانی...شدن
150Fall on one’s kneesبزانو درآمدن
151Fall shortکوتاه آمدن
152Fall out of the frying pan into the fireاز چاله به چاه افتادن
153Far from it!حاشا که!خدا نکند
154Fate overtook himاجلش فرا رسید
155Feel a person’s pulseنبض کسی را گرفتن
156Few words are best=short and briefمختصر و مفید
157Fill someone with furyکفر کسی را بالا آوردن
158Fill with wonderمتعجب ساختن
159Find the length of one’s footدندان کسی را شمردن
160Fire upآتشی شدن
161First come, first servedنوبتی هم که باشد،نوبت ماست
162Fish and guests stink after three daysمهمان تا سه روز عزیز است
163Fish for informationیکدستی زدن
164Fish in troubled watersاز آب گل آلود ماهی گرفتن
165Flatter oneselfدل خوشی به خود دادن
166Fling up one’s capکلاه خود را هوا انداختن

167
Flog a dead horseآهن سرد کوبیدن
168Fools have the best luckدنیا به کام ابلهان است
169Fools tie knots, and wise men loose themیک دیوانه سنگی به چاه می اندازد صد عاقل نمی توانند آن را ر یاورند
170Forbidden fruit is sweetمنع چوبیند حریص تر شود انسان
171Forced tearsگریه ی زورکی
172Freeze one’s bloodزهره ترک کردن
173Friends may meet, but mountains never greetکوه به کوه نمی رسد،آدم به آدم می رسد
174From a bad paymaster get what you canیک مو از خرس کندن غنیمت است
175From time immemorialاز عهد بابا آدم(قدیم ها)
176Get a firm footingجا برای خود باز کردن
177Get a head ofجلو افتادن از
178Get a longامرار معاش کردن
179Get a thing off one’s chestدل خود را خالی کردن
180Get away! =Get out! =Get off!گم شو!
181Get hold of the wrong end of the stickسرنا را از سر گشاد زدن
182Get into a grooveروی غلتک افتادن
183Get into contact withتماس گرفتن با
184Get off withگرم گرفتن
185Get around a personقلق کسی را به دست آوردن
186Get the length of one’s shoesرگ خواب کسی را به دست آوردن
187Give a follow up toترتیب اثر دادن به
188Give someone a leg upزیر بال کسی را گرفتن
189Give a relief toیاری کردن به
190Give good shape toمرتب کردن
191Give a heed toمحل گذاشتن،توجه کردن
192Give oneself airsباد در دماغ انداختن
193Give the devil his dueعیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو
194Give wayجا خالی کردن
195Give with one hand and take back with the otherاز پا پس زدن با دست پیش کشیدن
196Goat’s woolشیر مرغ
197Go away with one’s tail between one’s legsدُم خود را روی کول گذاشتن و رفتن
198Go back on a bargainتو زدن
199Go back on one’s wordبه وعده ی خود وفا نکردن
200Go byپیروی کردن
201God forbidخدا نکنه؛نعوذ بالله
202God helps the sailor but he must rowاز تو حرکت از خدا برکت
203God never sends a mouth, but He sends meat for itهر آن کس که دندان دهد نان دهد
204Gone is the goose that the golden egg did layآن ممه را لولو برد
205Good and quickly seldom meetنر بزا و الان بزا
206Good cheap is dear at the long runارزان بی علت گران بی حکمت
207Good for you! = how lucky you are!خوش به حالت!
208Good luck to youشانس یارت!
209Go the wrong wayخطا رفتن
210Go the extremitiesافراط و تفریط کردن
211Go to kingdom come=Go to one’s last homeبرحمت ایزدی پیوستن
212Go too farگندش را در آوردن
213Go to the barوکالت گرفتن
214Go(run)to wasteهرز رفتن
215Go with the stream(tide)همرنگ جماعت شدن
216Grant audienceبار عام دادن
217Grant someone’s requestحاجت کسی را بر آوردن
218Grease someone’s moustacheسبیل کسی را چرب کردن
219Great promise, small performanceسنگ بزرگ علامت نزدن است
220Grind down someone=grind someone’s faceخون کسی را شیشه کردن
221Grow a beardریش گذاشتن
222Habit is second natureترک عادت موجب مرض است
223Half a loaf is better than nothingکاچی به از هیچی
224Handsome is that handsome doesهر که را خلقش نکو نیکش شمر
225Hang over/aboutپلکیدن
226Hang down the headپکر شدن
227Hang on someoneانگل کسی شدن
228Hang on someone’s lipsچشم به دهان کسی دوختن
229Hard knotگره کور
230Hard to deal withآدم ناتو
231Hard to pleaseنازک نارنجی
232Hard up for moneyمشکلات مالی
233Harp on one stringپا توی یک کفش کردن
234Haste makes wasteعاجل دوبار کار می کند
235Have a finger in every pieنخود هر آش بودن
236Have a job to doپوست اداختن
237Have an eye on somethingکیسه دوختن
238Have a rough timeبرزخ بودن
239Have a sand(pebble) in one’s shoeریگی به کفش داشتن
240Have a thing a great bargainبزگیر آوردن
241Have a try atزوری زدن
242Have in stockموجود داشتن
243Have recourse toمتوسل شدن به
244Have the heart toگواهی دادن دل
245Have the last wordحرف خود را به کرسی نشاندن
246Have views uponچشم طمع به چیزی داشتن
247Head and shoulderیک سر و گردن
248Heart speaks to heartدل به دل راه دارد
249He can’t contain himself for joy= he seems to tread on airاز خوشی در پوست خود نمی گنجد
250He can’t make both ends meetهشتش گرو نه اش است
+ نوشته شده توسط علی شاهرودی در سه شنبه، ۱۵ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۴:۲۰ بعد از ظهر، ۱۱۰ بازدید ، بدون دیدگاه
موضوعات: ضرب المثل انگلیسی
برچسب‌ها: آموزش زبان انگلیسی، کلاس زبان، ضرب المثل، ضرب المثل انگلیسی
هیچ نظری برای این نوشته وجود ندارد، شما اولین نظر را بنویسید ...
 captcha 
 
نظرات اخیر برای نوشته‌ها
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

folder98 facebook