لوگوی ما
تبلیغات
تبلیغات
لوگوی ما

"به قلب مشکلات بزنید"

اصطلاحات کمیاب اما کمی دشوار .

برای وارد شدن به این پیچو تاب ها :

برای دریافت (پیامک ، SMS ) آخرین اخبار کلاس زبان در موبایلتان (کلیک کنید)


 

24/7   Twenty four seven

All the time

  این اصطلاح به معنی همیشه و در همه حال می باشد. منظور از 24 همان 24 ساعت شبانه روز و 7 همان 7 روز هفته می باشد

Jack watches TV 24/7

جک همیشه در حال تماشای تلویزیون می باشد

Average Joe

 این اصطلاح برای افراد عادی و معمولی که مانند بقیه می باشد استفاده می شود

That man is an average Joe, he likes soccer and hates to cook

آن مرد یک آدم معمولی مانند بقیه می باشد و فوتبال را دوست دارد و از آشپزی متنفر است

 All ears

Listening carefully

با دقت و حواس جمع گوش دادن  

I was all ears as he started telling the story

وقتی او شروع به گفتن ماجرا کرد، من با دقت در حال گوش دادن بودم

All-nighter

شب بیداری -تمام شب را بیدار ماندن برای کاری مانند درس خواندن

A study or work session that goes through the night 

 I pulled an all-nighter to study for my math exam  

من شب بیداری کشیدم تا برای امتحان ریاضی بخوانم

At the end of your rope 

به آخر خط رسیدن

To be out of options or alternative courses of action; to be stuck in a bad situation

 I'm at the end of my rope -- I lost my job, my car died, and I don't have any money in the bank

من به آخر خط رسیدم...شغلم را از دست دادم، ماشینم خراب شد و هیچ پولی در بانک ندارم

 Basket case

Crazy; hopelessly broken down

عقل خود را از دست دادن -بیچاره شدن-به درد نخوردن

 The corporation was such a basket case that the owners had to shut it down

شرکت به قدری بدرد نخور بود که صاحبانش مجبور شدند آن را تعطیل کنند

Catch some Z's

To get some sleep, to nap

 چرت زدن ،  خوابیدن

I think I'll stay home tonight and catch some z's

فکر کنم امشب خانه بمانم و کمی بخوابم

Cold feat

Loss of courage, fear

ترسیدن، دلهره داشتن

The investors got cold feet and called off the deal

سرمایه داران ترسیدن و قرارداد را منتفی کردند

  

Cut the deal

To make an agreement

قرار دادن بستن

The investors cut the deal with that company

سرمایه داران با آن شرکت قرارداد بستند

Dressed to kill

شیک پوشی

Wearing fashionable clothes

She is really dressed to kill, everybody is looking at her

او واقعا شیک پوشیده است، همه به او نگاه می کنند

Fall for

گول خوردن /عاشق کسی یا چیزی شدن

To develop intense feelings for someone

To be fooled/ To believe a false story

I fell for that advertisement

من گول آن تبلیغات رو خوردم

Five 'O clock shadow

facial stubble

ته ریش مردها که در ساعات آخر روز بیشتر می شود/ ته ریش

Even though he shaves every morning, he gets a five 'O clock shadow by lunchtime

با اینکه او هر روز صبح اصلاح می کند، باز تا زمان ناهار ته ریش دارد

Fuzz

The police

پلیس

He was afraid the fuzz would catch him after he robbed that lady

او می ترسید که پلیس او را که از آن زن دزدی کرده بود دستگیر کند

Go bananas

To lose control

To go crazy

به خاطر خشم کنترل خود را از دست دادن/ دیوانه شدن

Joe went bananas when he found out that he was not going to get a raise

جو وقتی فهمید که قرار نیست ترفیع بگیرد حسابی از کوره در رفت

Goner

Someone who is dead or is going to die soon, something that is ruined

کسی که مرده و یا در حال مرگ می باشد، خراب شدن

That website is a goner

آن سایت بی مصرف است

Grass

Marijuana, a plant that is smoked

ماری جوانا یا هر گیاه مخدر دیگر

A lot of criminals love to smoke grass

خیلی از خلافکاران به کشیدن ماری جوانا علاقه دارند

Green thumb

Marijuana, a plant that is smoked

استعداد و توانایی برای باغبانی و یا نگهداری از گیاهان

Look at Tina's amazing garden, she sure has a green thumb

باغچه فوق العاده تینا را ببین، او واقعا در باغبانی مهارت دارد

has-been

Someone who is no longer successful or popular

کسی که دیگر مشهور نیست و یا در کار خود مهارت ندارد

He used to sing in that band, but now he's a has-been, working as a waiter

او قبلا خواننده آن گروه موسیقی بود ولی الان دیگر مشهور نیست و به عنوان یک پیشخدمت کار میکند

Have a screw loose

To be a little bit crazy or not acting normally

دیوانه بودن و یا نورمال و عادی رفتار نکردن

Ever since Jim's mother died, he has had a screw loose

از وقتی که مادر جیم فوت کرده، او کمی عقل خود را از دست داده است

Hit the road

To leave, to go home

رفتن، راهی شدن، به خانه برگشتن

It's getting late, I should hit the road

دیگه دیر شده است، بهتر است من به خانه برگردم

Hole in the wall

A small, simple place like a restaurant or a shop

 مکانی کوچک و یا مغازه ای ساده مانند مغازه های زیرپله ای

My favorite Italian restaurant is just a hole in the wall, but the food is excellent

رستوران ایتالیایی مورد علاقه من جای خیلی ساده ای است ولی غذایش عالی

Homey

A good friend

یک دوست خوب و صمیمی

Jack is my homey, I've known him for over ten years

جک دوست صمیمی من است، من او را بیش از ده سال است که می شناسم

Hype

Loud advertisement and promotion for something

سر و صدا و تبلیغ زیاد برای چیزی

The new movie is getting a lot of hype

فیلم جدید سر وصدای زیادی به پا کرده

In someone's hair

Constantly annoying and bothering someone

اذیت و آزار کردن

My little sister is always getting in my hair

خواهر کوچکم همیشه در حال اذیت کردن است

Jane Doe

A unidentified woman, a typical American woman

زنی ناشناس، زنی که نمونه یک زن معمول آمریکایی می باشد

The police found Jane Doe in the back of a car

پلیس یک زن ناشناس را پشت ماشینی پیدا کرد

Jump ship

To leave your job

کار و شغل خود را ول کردن

When the company announced that it is losing money, many of its employees jumped ship

وقتی شرکت اطلاع داد که در حال از دست دادن پول است، بسیاری از کارمندانش کار خود را ول کردند

Junk food

Food that has no or little nutrition value

غذای حاضری و یا تنقلات

اگه می خواهی وزن کم کنی، بهتر  است از خوردن تنقلات صرف نظر کنی

know-it-all

A person who thinks they know everything

کسی که فکر می کند همه چیز را می داند

Jane is a know-it-all

 جین فکر می کند همه چیز را می داند

No-brainer

Something that is perfectly obvious, Very easy to do, requiring no or little effort

کاری ساده که نیاز به فکر و یا زمان ندارد، امری بدیهی

Closing that store was a no-brainer, it did not have any profit

بستن آن مغازه امری بدیهی بود چون هیچ سود نداشت

On cloud nine

To be extremely happy

بسیار خوشحال و شاد بودن، از خوشحالی بال در آوردن

I was on could nine when I got the promotion

وقتی ترفیع گرفتم، حسابی خوشحال شده بود

+ نوشته شده توسط علی شاهرودی در پنجشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲:۰۲ بعد از ظهر، ۱۸۲ بازدید ، بدون دیدگاه
موضوعات: اصطلاحات زبان انگلیسی
برچسب‌ها: آموزش زبان انگلیسی، کلاس زبان، علی شاهرودی، اصطلاحات دشوار زبان انگلیسی، اصطلاحات انگلیسی
هیچ نظری برای این نوشته وجود ندارد، شما اولین نظر را بنویسید ...
 captcha 
 
نظرات اخیر برای نوشته‌ها
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

folder98 facebook